تبليغاتX
در تعقیب رد پای پروانه
به نام زندگی

سپیده که سر بزند در این بیشه زار خزان زده شاید گلی بروید شبیه آنچه در بهار بوئیدیم ؛ پس به نام زندگی هرگز مگو هرگز ...
نظرسنجي
یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند / طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم
دوستان

گالري قالب وبلاگ
سایت رسمی خانم عرفان نظرآهاری
بابونه های گرین
سیتو انرژی ( زیست شناسی )
پایگاه ملی داده های علوم زمین
قاصدک ( عکس )
در آغوش خورشید
روضه ادب
خدایی که در این نزدیکی است
طلوع دوباره
غوغای عشقبازان
دست نوشته ها

پيوندهاي روزانه

انجمن طراحان ايران
میوه های آرزو رسیدنی است ...
ایستگاه استجابت دعا
دانلود موسیقی
آنچنان باش که در غم هایت ، آسمان نیز بگرید ...
تو را به خاطر دوست داشتن ، دوست میدارم ...
ما همه آفتابگردانیم ...
در ستون تسلیت ها / نامی از ما یادگاری

آرشيو پيوند هاي روزانه

آمار وبلاگ
كل بازديد ها :
ما همه آفتابگردانیم ...

گل آفتابگردان رو به نور میچرخد و آدمی رو به خدا . ما همه آفتابگردانیم. اگر آفتابگردان به خاک تیره شود و به تیرگی دیگر آفتابگردان نیست . آفتابگردان کاشف معدن صبح است و با سیاهی نسبت ندارد . این ها را گل آفتابگردان به من گفت و من تماشایش میکردم . که خورشید کوچکی بود در زمین و هر گلبرگش شعله ای بود و دایره ای بود و دایره ای داغ در دلش میسوخت .

آفتابگردان به من گفت : « وقتی دهقان بذر آفتابگردان را میکارد ، مطمئن است که او خورشید را پیدا خواهد کرد . آفتابگردان هیچ وقت چیزی را با خورشید اشتباه نمیگیرد ؛ اما انسان همه چیز را با خدا اشتباه میگیرد .

آفتابگردان راهش را بلد است و کارش را میداند . او جز دوست داشتن آفتاب و فهمیدن خورشید کاری ندارد . او همه زندگی اش را وقف نور میکند ، در نور به دنیا می آید و در نور میمیرد . نور میخورد و نور میزاید .

دلخوشی آفتابگردان تنها آفتاب است . آفتابگردان با آفتاب آمیخته است و انسان با خدا . بدون آفتاب ، آفتابگردان میمیرد ؛ بدون خدا ، انسان » .

آفتابگردان گفت : « روزی که آفتابگردان به آفتاب بپیوندد ، دیگر آفتابگردانی نخواهد ماند و روزی که تو به خدا برسی ، دیگر « تویی » نمیماند . و گفت من فاصله هایم را به نور پر میکنم ، تو فاصله ها را چگونه پر میکنی ؟ »

آفتابگردان این را گفت و خاموش شد . گفت و گوی من و آفتابگردان نا تمام ماند . زیرا که او در آفتاب غرق شده بود . جلو رفتم ، بوئیدمش ؛ بوی خورشید میداد . تب داشت و عاشق بود . خداحافظی کردم ، داشتم میرفتم که نسیمی رد شد و گفت : « نام آفتابگردان همه را به یاد آفتاب می اندازد ، نام انسان آیا کسی را به یاد خدا خواهد انداخت ؟ »

آن وقت بود که شرمنده از خدا روبه آفتاب گریستم ... .



+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 ساعت 18:33 توسط محیا
بایگانی /td>
اورست
معرفی رمان
غمی غمناک
و در آغاز هیچ نبود ...



شعری که هم افقی و هم عمودی خوانده میشود
QBASIC
نی محزون
حسرت همیشگی
برای آنان که بودند و دیگر نیستند ...

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا ...
درد جاودانگی
ماه شب افروز من ...
قفس
کوتاه اما خواندنی
گل و پروانه ( منبع : سایت خاکی )

براي افزايش آمار وبلاگتان مي توانيد لينك خود را ، به لينك باكس ارسال كنيد .

CopyRight http://radepayeparvane.blogfa.com .:. Tamplate Design by : GHALEBKADEH
<ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی / دل بی تو به جان آمد وقت است که باز آیی-->