|
و در آغاز هیچ نبود
کلمه بود ،
و آن کلمه خدا بود .
خدا آفریدگار بود و چگونه میتوانست نیافریند ؟
و خدا مهربان بود
و چگونه میتوانست مهر نورزد ؟
« بودن » ، « میخواهد » !
و از عدم نمیتوان خواست .
و حیات « انتظار » میکشد ،
و از عدم کسی نمیرسد .
و « داشتن » نیازمند « طلب » است .
و پنهانی بی تاب « کشف » ،
و « تنهایی » بیقرار « انس » .
و خدا از « بودن » بیشتر « بود » ،
و از حیات زنده تر
و از تنهایی تنها تر
و برای « طلب » ، بسیار « داشت »
و عدم نیازمند نیست
نه نیازمند خدا ، نه نیازمند مهر
نه میشناسد ، نه میخواهد و نه درد میکشد و نه انس میبندد
و نه هیچ گاه بی تاب میشود
که عدم « نبودن » مطلق است
اما خدا « بودن » مطلق بود .
+ نوشته شده در جمعه سوم خرداد 1387 ساعت 10:29 توسط محیا
|